خرید بک لینک

داشتم بهت فکر می کردم و نتیجه اش شد این متن پایین!

حاشا می کردم

تاکنون

دوست داشتنت را!

اما اکنون زمان اعتراف است.

راستش

از چشمان درخشانت خجالت می کشیدم!

هر چند

تو

پیش تر ها

در خوابم طلوع کرده بودی...

شاید به خاطر آن صدای اذان درون خوابم به چشمانت ایمان اوردم !

شاید هم...

کاش این جا بودی!

کاش دستانت اینجا بودند برای پاک کردن اشک هایم!

امشب چشم هایم بی قرارند

و یاد تو در دل کوچکم

خیس می خورد

فاصله ی مان چه قدر است؟

مهم نیست!

به اسمان نگاه کن

ماه را ببین

و ببین که چگونه دلم در این شب تاریک برای تو می تپد!

برچسب: نویسنده: رضا باقری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:01

صفحه بندی