بابا مثل همیشه دارد ویل دورانت میخواند. به کتابش نگاه نکن چون اگر بفهمد کوچکترین توجهی به کتابش کرده ای مینشاندت و کل 10 جلد از 14 جلد ویل دورانت را که خوانده از اول مو به مو برایت تعریف میکند
باور کن تا همه پاورقی ها را برایت تشریح نکند دست از سرت برنمیدارد.
آخ مگر نگفتم نگاه نکن به آن کتاب لعنتی
مادر از اتاق بیرون آمد و مرا که جلوی در هال مستأصل ایستاده ام نگاه میکند
مهربانی در چشمانش خانه کرده است. چطور یکهو همه این آدمهای سرد را عوض کرده ای
مگر چه جور جذبه ای را به همراه داری
مهره مار یا ...
بابا دارد برایت از ارزش زن در آئین ها چینی و سرخ پوستی تعریف میکند
و این طور تو را از دست دادم
برچسب:
نویسنده: رضا باقری