خرید بک لینک
تو بودی و من بودم

قلم را برداشتم و کاغذ بی گناه را گذاشتم جلو صورتم روی میز چوبی

تو را آوردم توی ذهنم

تو را حلاجی کردم

اول خواستم تصویرت را بکشم

بعد تصمیم گرفتم بنویسمت

بعد که دیدم نه کشیده میشوی نه نوشته

آرام شروع کردم به صدا زدنت!

صدایت زدم

صدایت زدم

صدا....

تا رسیدی لیوان اب میوه و را گذاشتی روی کاغذ سفید

و در آغوشم کشیدی و آرام توی گوشم گفتی

آقایی من اینجام!!!

من...

برچسب: نویسنده: رضا باقری تاريخ: دوشنبه 3 دی 1397 ساعت: 19:26

صفحه بندی